تبلیغات
دست نوشته های من برای من
دست نوشته های من برای من



" بادبادك "


" بادبادك "
رهایم ساختی!

هر بار مرا كشیدی

و هر بار بیشتر رهایم كردی.

در میان هجوم بادهای سهمگین

فریادهایم شنیده ات نیامد،

همانگونه كه

ترك هایم دیده ات.

و به ناگاه

- خسته از این بازی-

با فرفره ای كه در جیب داشتی،

بی خیال رفتی....

و من

محبوس در لابلای شاخه های درختی پیر

هربام تا شام

رد سنگهای این كودكان بازیگوش را

بر تنم به نظاره می نشینم!





جمعه 16 دی 1390 توسط ELFY | نظرات ()

...






می خواهم از تاریکی و تنهایی خانه ای بسازم خانه ای که هیچ نوری حتی برای لحظه ای بر آن نتابیده باشد
سیاهی دیوارهایش را با غمهایم تزیین میکنم پنجه هایی چون قفس می سازم که زندانی تنگ و تاریک را برای به ارمغان بیاورد راهی نیست چون زندگی اینگونه است فرار از آن بیهوده است


شنبه 10 دی 1390 توسط ELFY | نظرات ()

دوباره نوشتن...


دوباره نوشتن...

نوشتن و نوشتن...

چیزی که از این روزهایم به جا می ماند.

حس عجیب سرگیجه...

من بیشتر از هر چیزی این روزها به دنبال خودم می گردم...

و می پرسم! دوباره می پرسم. از خودم...   از آینه...

من کیستم اینجا میان این روزها چه می کنم؟

من میان این روزها گم شده ام.

جایی هست که به آن دلبسته ام و جایی هست که از آن دل کنده ام...

من خودم را گم کرده ام... بین این آدمها و آن آدمها غریبه ام...

تاریکی اتاقم را می خواهم و سرمای تنم را...

بگذار بگردم... میان گذشته ها...

کمی قبل تر... ترس هایم را به یاد می آورم... و اینکه من چقدر محتاجم...

به یک نگاه...به یک امید... به یک صدا...

و من چقدر تنهایم... و همیشه به دنبال آسودگی... و اعتراف سخت است...

دوباره حس عجیب سرگیجه...

دنیا... روزهای ابری... دنیا... روزهای آفتابی...

دنیا... روزهای تنهائی... دنیا... روزهای با تو بودن...

دنیا... لحظه های حس خوشبختی... دنیا... لحظه های تلخ ناکامی...

دنیا... روز آمدن... دنیا... لحظه ی رفتن...

دنیا حس یک مسافر است.... دنیا یک سفر است...

من آمده ام... و من باید بروم... ناگزیز است و ناگریز...

و من میان حس قلبم و حرف عقلم گم شده ام...

شاید همین است... که می گویند حس عاشقیست...

و من...

-نه... من... تقصیر من است...

تقصیر من است که بی قراری می کنم...

وای لحظه ها...

اه... اه... اه... دوباره حس کثیف سرگیجه... بگذار بنویسم...

و من که خودم را نشناختم... کسی هم مرا نشناخت...

من با ملاک های آدمها جور درنمی آیم

متنفر شده ام از حس های زودگذری که دنیا به من داد...

فهمیدم هیچ چیز جاودانه نیست.... حتی من... حتی حس فداکاری...

حتی حس خوشبختی... و مرگ حس جاودانگی بود برای من...

 تنها چیزی که حس می کردم یک پایان عاشقانه یا شاید عاقلانه بود...

 و یک آرامش ابدی و حرف های تحقیر آمیزی که دیگر نمی شنیدم....

-من برای چه می جنگم؟

این آخرین سوالی یود که از خودم پرسیدم!

و جوابم میان ثانیه ای از ذهنم گذشت...

-من برای آسودگی خودم می جنگم...

آری اعتراف سختی است...

من برای آسودگی خودم... می جنگم؟ نمی دانم...

اه... اه... دوباره حس ... سرگیجه...

من فداکاری می کنم... اما چرا؟ من تنها می مانم اما چرا؟

من یک نفر من فقط یک نفر... من به دنبال یک نفر...

من فقط یک درد... من فقط دچار یک درد...

من دلم تنگ روزهای قدیمی و خاک خورده است...

من دلم تنگ شمردن روزهای گذشته و نیامده است...

من دلم تنگ حرف های خودمان است که هیچکس جز مامعنیش را نمی فهمید...

***

خفگی...!

-حس خوبیست؟

-از من می پرسی؟

- !

چشم هایم به حرکت های مردم...

چشم هایم پر از اشک هایی که چراغ ها را... آدم هارا ... ساختمانها را.. مات می کرد...

جایی آرام برای رفتن...

-یعنی پیدا می شود؟

روی آرامش و تنهایی یک صندلی...

-خب حالا باید چه کار کرد؟

من فقط یک کار بلدم...

- حتما جواب می دهد...

- ...

چشم هایم مات تر می بینند... صورتم می خواهد بترکد...

و باز چشمهایم... می خواهند از حدقه بیرون بیایند...

اما دستهایم چرا؟

- از هم فاصله می گیرند...

وای هوا چقدر سرد است...

حس می کنم خوابم می آید... نمی دانم چرا هر چقدر تنگ تر می شد... من کمتر نفس می خواستم...

هر چقدر حرف هایت را دوباره زمزمه می کردم... محکمتر می کشیدم...

هر چه صدایت در گوشم تکرار می شد... هر چه ضربه ی دستت را پشت سرم حس می کردم...

هر چه از تو خجالت می کشیدم... هر چه از خودم متنفر می شدم... هر چه از بی قراری خودم آزرده می شدم...

و اینکه چقدر تنهایم بی تو... محکمتر می کشیدم....

با همان دستهایی که با نوک انگشتانت روی آن می نوشتی...

و لحظه ای حس کردم سرم از سنگینی همه ی افکار م پر شده است...

چشمانم... نمی دید... باور می کنی؟ ... میان آن همه بی حسی .... فقط تنها حسم صدایی بود از خودم که می گفتم... بیا ببین چه تنها... چه بی کس ... بیا ببین... ببین... بی تو مرده ام...

"در مقابل حقیقت وحشتناك مرگ و حالات جانگدازی كه طی میكردم ،‌ آنچه راجع به كیفر و پاداش روح و روز رستاخیز به من تلقین كرده بودند یك فریب بی مزه شده بود."

"مرگ آهسته آواز خودش را زمزمه میكرد. آوازش مثل ارتعاش ناله ی اره در گوشت تن رخنه میكرد ، فریاد میكشید و ناگهان خفه میشد"

"چند بار با خودم زمزمه کردم : <مرگ...مرگ...کجایی؟>همین به من تسکین داد و چشم هایم به هم رفت"

و کمی بعد... همه چیز رفت... نفهمیدم...

- ...

-...

-چیزی که بعد از آن تاریکی ها یادم هست...صحنه های بریده ای است از آدم های بالای سرم...

و من باز...

 - اه ه ه ه ه ه.....

حس خیلی عجیبی بود...

مزه ی پوست پرتقال می داد... تلخ بود و کمی شیرین...

 و من... .... ....

و حس عجیب سر گیجه... و حس کثیف پس از گناه...

منزجر کننده بود... و رقت انگیز...

-اه ه ه ه ... هنوز آدمها... هنوز من... هنوز دست های من...

- پس آن سیاهی آرامش بخش... آن سکوت و سکون کجاست....

وای... باز من می پرسم از خودم... ؟

- من کیستم...

و من حالا شاید روحی بودم...

آری من روحی هستم که باز گشته ام... و آدمهارا می بینم بعد از خودم...

وای ... تو... ببین چقد مرا... دوست ...

ببخش... وای... ببین بعد از من... من؟ یعنی این منم؟

صدای روضه... صدای گریه... و من می روم... می خواهم گریه کنم...

برای مرگ خودم... می خواهم این تنم را بزنم...

حس خوب سرگیجه...

دست هایم را محکم به روی سینه ام... دست هایم را محکم بر سرم ... می زنم... محکم تر...

هر چقدر حرف هایت را دوباره زمزمه می کردم... محکمتر می زدم...

هر چه صدایت در گوشم تکرار می شد... هر چه ضربه ی دستت را پشت سرم حس می کردم...

هر چه از تو خجالت می کشیدم... هر چه از خودم متنفر می شدم... هر چه از بی قراری خودم آزرده می شدم...

و اینکه چقدر تنهایم بی تو... محکمتر می زدم....

با همان دستهایی که با نوک انگشتانت روی آن می نوشتی...

***

آه... بد ترین چیز شب ها خوابیدن است... و صبح ها بیدار شدن...

شب ها به دنبال آرامشی میان تلخی قرص ها .. و صبح ها در حسرت رویا ها و خواب های دیشب... و باور روزی بدون تو...

- تو نیستی

جای خالیت میان همه ی تنهائی هایم حس می شود...

و قلم را می کشم... محکم... می کشم ....

دو باره هر چه بیشتر به ....  ... .... ...

... ...فکر می کنم محکمتر می کشم...

تا برگه ها پاره شوند.... شاید این هم نوعی داد زدن است...

تو که نیستی مثل این است که برق رفته است... هیچ جیزی دیگر به درد نمی خورد...

هیچ خبری خوشحالم نمی کند...

- خدایا؟ خدا یا کمک کن این روزها که نیست هوا ابری نشود...

 و من تنهایم... و تنم و نیمه جانی که باقی مانده رابر می دارم... می روم...

تا کجا نمی دانم... آنقدر می روم که یادم برود از کجا آمده ام.... و به کجا می روم...  و چرا می روم؟

بین راه... زمزمه می کنم... قصه های بین من و آدم هارا... خاطره هایمان را...

و من همیشه می فهمم که آدم نیستم... نمی دانم که این خوب است یا بد... ولی هر چه است اینکه از جنس آنها نیستم خیلی بین آنها غریبه ام می کند...

-آدمها... یعنی ... آدم شدن خوب است؟

آدمهایی هستند که خوبند... آدمهایی هستند که من اذیتشان کرده ام...

و آدمهایی که با من و بعد از من می میرند... و شاید آدم هایی که مرا آزرده اند...

آدمهایی که نگرانند... آدمهایی که مرگ و زندگی بقیه را تحلیل سینمایی می کنند و نقد ادبی...

آدمهایی که خیلی ... آدمهایی که خیلی...

***

-همممم... خنده ام می گیرد...

-یادت هست؟

می خواستم قهرمانت باشم...! شاید هم بودم...

شاید چون تو می دانستی قهرمان ها همیشه می میرند به من گفتی قهرمان تو باشم...

آن لحظه ها... دلم می خواست یادم برود چقدر تورا گریانده ام...

دلم می خواست یادم برود چقدر پیش پای تو شکسته ام...

یادم برود غرورم را که میان چشمان تو لگد می خورد و ....

اما دلم می خواست... یادم بیاید... یک نیمکتی را... نه این...

آن یکی زیر آن درخت که باد سردی برگ هایش را روی سرمان می ریخت و ما در آغوش هم پناه می گرفتیم...

خواستم به تو بگویم... من هم از زندگی می فهمم... باور کن....!

باور کن زندگی خوب است... وقتی امیدم به توست...

وقتی کنار رود می نشینیم... وقتی تو می خندی... وقتی چشمانت را می بندی... و در آغوش منی...

باور کن من می فهمم زندگی خوب است... مخصوصا آن موقعی که به من می گویی من تا ابد با تو می مانم...

اما... اما... باور کن زندگی بد است... وقتی حرف هایت بوی تردید می دهد...

وقتی میدانی آخر این راه کسی منتظر نیست... باور کن زندگی ارزشش را ندارد وقتی دلیل زندگیت به تو می گوید خودت را بکش...

و تو... و تو من را ببخش برای همه ی آنچه تقصیر من نیست و تقصیر من است... من گذشته ام از خودم...

اما از تو نه... من گذشته ام از جانم که برایم مانده بود و بخشیدم به تو تنم را که از من جا مانده بود...

***

یادت هست؟ گریه های بچه گانه ام را؟ (آری  می خواهی بگویی این اعتراف است به بچه بودنم؟... باشد اشکالی ندارد... به تو می گویم چرا الان  بچه بودن را دوست دارم...)

داشتم می گفتم یادت هست...میان آغوشت؟ "-من نمی توانم ... بدون تو نمی توانم..."

-یک لحظه صبر کن... سرگیجه... باز سرگیجه نمی گذارد...

اصلا ولش کن... من می گویم گم شده ام... چرا باورت نمی شود... من فقط تورا می شناسم... من فقط تو را می خواهم...

اینجا بوی تو.... بوی خانه را می دهد... و من... این من لعنتی که اینقدر بی تو تنهاست...

دلم نمی خواست... نمی توانستم... نمی شد... پاهایم یاری نمی کرد...

حتی اگر من هم بخواستم بروم ...

تنم نمی خواست... رو حم نمی خواست... می خواست اینجا بماند... و دلیل می آوردم برای خودم...

من با مرگم نمی خواستم تو را اذیت کنم...

می خواستم از خودم انتقام بگیرم...

چون به قول خودت من که دیگر برای تو مرده بودم...

حالا می خواستم به انتقام تنها بودنم... به انتقام اشک های تو... اصلا برای خودم... برای خودم بمیرم...

لحظه های آخر... همه چیز مثل صحنه هایی می گذشت و...

و من چقدر آن را می خواستم...

وای انگار دلم برای خودم می سوخت...

می گفتم... من نشناختم... من هیچوقت خودم را نشناختم...

و صحنه ها می گذشت و من می گفتم:

"وای دلم بوی کاه سوخته و بوی دهات را می خواست...

دلم بوی علف... دلم بوی رودخانه را می خواست...

دلم دلخوشی روزهای تعطیل مدرسه را می خواست

دلم یک اسباب بازی عجیب و غریب می خواست که قایمش کرده باشم... دلم بوی پیراهن مادرم را می خواست... بوی عطر خارجی بابا... دلم تونل کندن میان شن ها... دلم می خواست یک شیشه نوشابه را از دور با سنگ بزنم... دلم وقتی را می خواست که معلم برگه ها را می آورد... دلم دلهره ی پای تخته رفتن...

دلم بسکوئیت گندمی... دلم  تمر ۱۰ تومانی و لواشک ۵ تومانی می خواست...دلم وقتی را می خواست که تمام برنامه ی زندگیم کاغذ برنامه کلاسی روی دیوار بود...

دلم ذوق وقت شروع برنامه کودک... دلم بوی خاک را بعد از باران... دلم روزه گرفتن و دزدکی غذا خوردن را می خواست...

دلم وقتی را می خواست که آدمهای زندگیم فقط دو نفر بودند... بابا و مامان...

دلم نشستن روی باک موتور جلوی بابا.. آنجا که می گفت تو داری می رانی... دلم دوچرخه ام را می خواست دلم همان موقع را می خواهد که برایش چراغ و بوق گذاشته بودم... دلم جوجه رنگی می خواست..دلم می خواست یک جعبه کبریت داشته باشم مال خود خودم و آتش روشن کنم..."

(دلم یک چیزی را می خواست که عشق بچگی معنایش می کرد و من میان دنیای این آدم بزرگ هاگم شده بودم - اینجا بود دلیلش- اما برای همه ی آن آرزوهایی که دیگر توی دنیای آدمها مسخره بود اشک ریختم)

ودر آخرین پلک هیچ چیز دیگر جز تو نبود...

- با توام... - آری تو...

دلم تورا می خواست...

دلم برای بوی عطر هایت...

دلم برای طعم اشک هایت...

دلم برای لمس گردنت... دستهایت...

دلم برای آغوش عاشقانه ات... تنگ می شد...

و حس می کردم... چقدر بد است که از چشم تو افتاده ام..

و اینکه چقدر تنفر آمیز به من نگاه می کردی!...

و چقدرمن برایت عجیب و نا آشنایم...

...آن لحظه نمی دانستم باید بخندم یا گریه کنم؟....

یک فراری... من یک فراری بودم... از تو نه...

من از چشم هایت فراری بودم...

من می خواستم به تو... به خاطره هایمان نزدیک تر باشم.... دلم می خواست مثل صبح شنبه ها به مدرسه رفتن بیشتر بخوابم...

هر که نداند... تو که می دانی... بار اولم نبود که فرار کرده بودم...

یکبارش که طاقت نیاوردم دوریت را... دل به جاده زدم... آمدم بگویم ببین حالم بی تو ... دور ازتو چگونه می شود؟

یکبار دیگرش که گریه ات و حرفهایت همه ی رویا هایم را به هم ریخت... و من از همان حرف... از همان چیزی که دلخوشی کوتاهمان را تمام کرد... من از آن روز فراری شدم... از زندگی...

و چرا... چرا خودم را ثابت نکردم... چرا همه چیز را به قول تو خراب کردم... و چرا... و چرا؟

و چرا؟ و چرا؟........

و این را تنها و تنها خودم می فهمم... نه می شود نوشتش و نه غیر از خودم کسی از آن سر در می آورد...

شاید چیزی است که دست من هم نیست چیزی مثل کشش آهن به آهن ربا...

- و من..... حالا یک روحم... از زندگی ها پاک شده ام... همه می خواهند...وجود مرا انکار کنند...

می خواهند ردپایم را از زندگی هایشان پاک کنند...

من مایه ی خجالتم... من یک وصله ی ناجورم... من یک اشتباهی ام... و سرگردان میان کوچه ها...

- می دانم - می دانم... تقصیر خودم است...

- می بینی که خودم دارم خودم را سرزنش می کنم....

حالم به هم می خورد از حرفهای آدمهایی که آنجا منتظرم بودند... دلم نمی خواست دیگر چشمم در چشمهاشان بیفتد...و و چشم آنها به دست های خالیم... و بشنوند صدای شکستن غرورم را...

دلم نمی خواست... نمی دانستم دارم چکار می کنم... اما کمی وقت می خریدم... برای خودم تا آرام بشوم... شاید...

-ا ه ه ه ه ه ه ه - چقدر خسته کننده است صدای حرف های آدمهایی که نصیحت می کنند... و از کتاب قانون آدمها برایت می خوانند و تجربه ای فلان آدم...

توی دلت می گویی - برو بابا من که آدم نیستم...

و به زبان می آوری - درست است - چشم

تا رهایی یابی... تا سکوتی را بیابی که خودت در آن خودت را آرام کنی... چقدر امید های واهیشان مسخره است...

من از تو نمی خواهم که مرا بفهمی... سخت است... مسافر بودن سخت است...

رفتن خیلی سخت است... نمی دانم... کمی فکر کن... حتما تو هم روزی مسافر بوده ای...

جایی بوده که قلبت را جا بگذاری... و نفس هایت را... شاید شده که به تو بگویند که ضعیفی...

شاید آن موقع مرا ببخشی...

من سرزنش شده ام...

من تحقیر شده ام... چیزی نمی خواهم... حتی ترحم...

من نوشتم شاید بین این کلمات تکراری... خودم را تورا پیدا کنم...

 و سرگیجه هم با من است...

بعد از روزهای پر خاطره حتما روزهای بی خاطره هم هست...

من روزهارا شب می کنم... و شب ها را روز...

ولی بدی اش این است که یک روند تکراری و پوچ است شاید این روز و شب ها پوچ است...

کاش می شد... کاش می توانستم پشت گوشم را ببینم...

من... هیچ... نه! خودت را بگو... این روزها را باورت می کنی؟

ــــــــــــــــ

یواش گفتم دوست دارم ، واسه اینه که نشنیدی

بلد نیستم که بد باشم ، نگو اینو نفهمیدی

بزار باشم کنار تو ، کنار عطر این احساس

بزار حبس ابد باشم ، تو عشقی که برام رویاست

بزار با گریه اینبارم ، بگم خیلی دوست دارم

اگه بازم پشیمونی ، به روت اصلا نمیارم

دلم میگیره هر روزی که میبینم تو دلگیری

دارم میمیرم از وقتی سراغم رو نمیگیری

نگاهم رو از تو دزدیدم ، با این چشمای غمبارم

نمیخواستم بدونی که چقدر چشماتو دوست دارم

ولی با گریه اینبارم میگم خیلی دوست دارم

اگه بازم پشیمونی ، به روت اصلا نمیارم

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

" دنیای این روزای من... همقد تن پوشم شده... اونقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده..."

"هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم... آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم"

"در حسرت فردای تو تقویمو پر می کنم... هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم"

"هم سنگ این روزای من تنها شبم تاریک نیست...اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست"

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حتی این

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 از اینکه من نفس می کشم... از اینکه هستم... ناراحتی؟

چطور دلت می آید...! بگذار تنها چیزی که قداستش را حفظ می کند پاکی عشقمان باشد..

باور کن... از روزی که حالم را نمی پرسی خودم هم دیگر حال خودم را نمی فهمم...

من همه چیز را خراب کردم... اما تو نکن... اگر ببخشی... فقط اگر ببخشی...

ببین... ببین... ببین چقدر شکستم...

به خدا تا تو نگویی... تا تو نبخشی... نمی شود...

من با این همه که با حرف هایت مرا شکستی هنوز باورت دارم

به جای اشک هایت روی لباسم قسم...

باورت دارم...

به اشک هایی که از چشمانت می چکید قسم...

می شود؟ می شود...؟

بیایی بگویی... بگویی "دیوونگی هاتو... بچگی هاتو بخشیدم..."

-"میشه ... ؟"


پنجشنبه 8 دی 1390 توسط ELFY | نظرات ()

مستی راستی


از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم
خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد
ترک تسبیح و دعا خواهم کرد
وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد
تا نگویندکه مستان ز خدا بی خبرند!

پنجشنبه 1 دی 1390 توسط ELFY | نظرات ()

Love You Like A Love Song by selena gomez

Here I wana introduce lovely song by selena gomez

Enjoy it



It’s been said and done
Every beautiful thought’s been already sung
And I guess right now here’s another one
So your melody will play on and on, with best we own
You are beautiful, like a dream come alive, incredible
A center full of miracle, lyrical
You’ve saved my life again
And I want you to know baby


I, I love you like a love song, baby
I, I love you like a love song, baby
I, I love you like a love song, baby

And I keep it in re-pe-pe-peat

I, I love you like a love song, baby
I, I love you like a love song, baby
I, I love you like a love song, baby

And I keep it in re-pe-pe-peat


Cursing me, boy you played through my mind like a symphony
There’s no way to describe what you do to me
You just do to me, what you do
And it feels like I’ve been rescued
I’ve been set free
I am hyptonized by your destiny
You are magical, lyrical, beautiful
You are…I want you to know baby


I, I love you like a love song, baby
I, I love you like a love song, baby
I, I love you like a love song, baby

And I keep it in re-pe-pe-peat

I, I love you like a love song, baby
I, I love you like a love song, baby
I, I love you like a love song, baby

And I keep it in re-pe-pe-peat


No one can pause
You stand alone, to every record I own
Music to my hear that’s what you are
A song that goes on and on


I, I love you like a love song, baby
I, I love you like a love song, baby
I, I love you like a love song, baby

And I keep it in re-pe-pe-peat

I, I love you like a love song, baby
I, I love you like a love song, baby
I, I love you like a love song, baby

I love you…like a love song…


دوشنبه 18 مهر 1390 توسط ELFY | نظرات ()

از نگاه چپ شاه عباس، تا جمع آوری قلیان های شاه عباسی

کانون آفرینش های هنری دفتر فرهنگ آشتیان (کوروش دیباج)

تکیه داده پشت دخل، می پرسد چه طعمی باشه ؟ می گویی دو سیب نعناع لطفا. پولش را می پردازی و روی تخت رستوران سنتی می نشینی. دیگری از آن سوی قهوه خانه صدا می کند : آقا زحمت عوض کردن زغال این را می کشی ؟

قل قل قلیان قدغن!

یعنی آن که یا زغال بالای قلیان شما خاکستر شده و یا آن که خاموش است. هر کدام از این دو حالت که باشد، یعنی این که هنوز قصد دارید مدتی را به کشیدن قلیان بگذرانید.

اما قرار نیست اوضاع به همین منوال ادامه پیدا کند. موید علویان، معاون سلامت وزارت بهداشت اعلام كرد: (( قلیان از اماكن عمومی و مراكز تهیه مواد غذایی مناطق دربند و سربند جمع آوری می‌‏شود.(( .

 

او به خبرگزاری ایلنا می گوید که (( قانون جامع كنترل دخانیات از یازدهم آذرماه سال گذشته ابلاغ شده و لازم الاجراست. علویان، محدودسازی و اعمال قوانین تنبیهی از جمله ممنوعیت فروش سیگار به افراد زیر 18 سال بسیار كارساز می داند. بنا بر این طرح قرار است از سه شنبه هشتم خردادماه به جمع آوری قلیان ها از از اماكن عمومی و مراكز تهیه مواد غذایی مناطق دربند و سربند بپردازند.)) او در این گفتگو، خواستار همکاری نهاد های غیر دولتی و دانشگاه ها هم شده است.

 

قلیان، وسیله ای است که تنباکو را با آن از طریق آتش زغال داغ کرده و از طریق شلنگی که به آن نی پیچ می گویند می کشند. دهه های پیش، مصرف قلیان در انحصار پیرتر ها و مسن ها بود. قهوه خانه ها ، میزبان پیرمرد هایی بودند که برای خستگی در کردن، روی صندلی می نشتند و همزمان با نوشیدن چای، پکی هم به قلیان می زدند و مشغول گپ با دیگران می شدند. امروزه، علاوه بر این بیشتر به عنوان یک تفریح روزمره، میان جوانان ایرانی شایع شده است. مغازه هایی هم در شهر ها باز شده که خود قلیان را در شکل های مختلف، و البته به تازگی با سیستمی مدرن تر که با واشر های پلاستیکی آب بندی می شود به فروش می رسانند.

 

قلیان هایی که در حال حاضر رواج پیدا کرده، از نوع آذربایجانی هستند. از طرف دیگر، قلیان سنتی ترین نوع استعمال دخانیات در ایران است. هنوز هم قلیان‌های ساخت دزفول بهترین شهرت رو تو جنوب و غرب کشور دارد. اگر به میهمانی آن ها بروید، پذیرایی با قلیان عزت نهادن به میهمان محسوب می شود و جایگاهی فراتر از استعمال دخانیات دارد.

 

اما در تهران و شهر های بزرگ، برای کشیدن قلیان یا باید سری به قهوه خانه های پیرمردی بزنید، که دود سیگار و قلیان سراسر آن جا را گرفته که در آن صورت با کمتر از 400-500 تومان می توانید قلیانی بکشید و چایی بنوشید. قلیان های سنگین از نوع خوانسار و کاشان و حکان، که یک پک آن برای یک جوان قلیان کش امروزی، بسیار سنگین است در این پاتوق ها عرضه می شود. به همین خاطر است که جوانان کمتر به این اماکن علاقه نشان می دهند. آن ها یا به سراغ کافی شاپ هایی می روند که با قلیان هم از مشتری ها پذیرایی می کنند یا آن که راه را به طرف حومه ی تهران، یعنی دربند و سربند و فرحزاد و امثال آن کج می کنند. باغ هایی با هوایی مناسب، که نه مثل کافی شاپ ها و سفره خانه های سنتی سخت گیری های معمول را دارند و نه آن که نیاز است که برای هر قلیان، 5 هزار تومان هزینه کنند. در این جا معمولا دختر ها هم می توانند با هزار و پانصد تومان یک قلیان چاق شده ی سبک با اسانس میوه سفارش بدهند و با هزار تومان اضافه تر یک قوری چای و مقداری نبات نیز در اختیار داشته باشند.

 

برخی از قلیانی های قدیمی تر می گویند که شنیده اند شاه عباس با قلیان مخالف بود و سعی می کرد که این عادت را از ایرانیان براندازد. چرا که در آن زمان، قلیان به حدی رواج پیدا کرده بود که سران دولت در سفر و گردش قلیان همراه می برندند و سواره هم پکی به آن می زدند. یک روز شاه عباس، در جمعی از سران کشور، دستور می دهد تا به جای تنباکو، از پهن اسب استفاده شود. سپس رو به میهمانان کرد و از کیفیت آن تعریف کرد و این که آن را از همدان سفارش داده است. همه کشیدند و به به و چه چه راه افتاد. سپس شاه عباس می گوید :«مرده شوى چیزى را ببرد كه نمى‏توان آن را از پِهن تشخیص داد!» و از همین روی است که این روز ها کلاسیک ترین قلیان ها، آن هایی هستند که عکس شاه عباس روی آن نقش بسته و نگاهش به سوی فردی است که قلیان می کشد.

 

تعداد زیادی از مردم ایران و دیگر کشور های خاورمیانه کشیدن قلیان را برخلاف دیگر دخانیات یک تابو نمی دانند. آن ها در سفر، در جنگل ، کنار دریا و حتا پیست دوچرخه سواری هم می توان افرادی را یافت که از قلیان کشیدن غافل نشده اند.

 

اگرچه شاه عباس صفوی، از روی عدم علاقه ی شخصی نسبت به دخانیات با آن مخالف بود، اینک دلایل بی شماری برای ممنوعیت آن فهرست می شود.

 

 

خدیجه محصلی، كارشناس مسئول دخانیات وزارت بهداشت به خبرگزاری فارس می گوید که : (( حدود12درصد جمعیت بالای 15 سال كشور محصولات دخانی را مصرف می‌كنند و 15درصد نوجوانان بین 13 تا 15 سال نیز كشیدن قلیان را تجربه كرده‌اند البته میزان مصرف سیگار در این گروه سنی حدود 3 درصد است اما با توجه به این‌كه مضرات قلیان بسیار بیش از سیگار است و نیز با توجه به این‌كه قلیان دروازه ورود نوجوان به مصرف سایر مواد دخانی است این آمار هشدار دهنده است.))

 

این آمار اغراق شده به نظر نمی رسد، کافی است به یکی از مراکز تجمع جوانان سری زده و میانگین سنی را محاسبه کنید. برای خیلی از رستوران دار ها، عرضه ی قلیان بخش عمده ای از سود روزانه را تشکیل می دهد. چرا که این مساله خرج چندانی بر نمی دارد و البته به قیمت خوبی هم به فروش می رسد.

 

سپیده ، دختر جوانی ست که ترجیح می دهد در طبیعت قلیان بکشد، او می گوید که از حالت قلیان کشیدن خوشش می آید. ماهی یک بار با دوستانش دور هم جمع می شوند و قلیان با طعم هلو می کشند.

 

به باور حمید، جوان دیگری که روی تخت یک رستوران دربند به پشتی ها تکیه داده و پک های عمیقی می زند، ممنوعیت کشیدن قلیان، ممکن است برای دختر ها محدودیت ایجاد کند. اما پسر ها از این بابت مشکلی نخواهند داشت. چرا که آن ها می توانند به خارج از شهر رفته و در آن جا با خیال راحت قلیان بکشند.

 

کمی دور تر از حمید، رضا نشسته و رویش را آن طرف کرده . می گوید که بهادود قلیان مشکل دارد و نمی تواند آن را تحمل کند. اما به خاطر رفقا مجبور شده به این جا بیاید.

 

مزدک، دانشجوی کامپیوتر است. او می گوید که قلیان نمی کشد، مشکل او هم فقط ضرر آن به سلامتی نیست. او می گوید که از وابستگی گریزان است. می خندد و می گوید همین یک اعتیادی که به اینترنت و بازی های کامپیوتری دارد برای هفت پشتش کافی ست. برای همین می ترسم به چیز جدیدی معتاد بشم.

 

آرزو، لیانسش را در رشته مدیریت گرفته. می گوید که من از دوران دانشجویی قلیان کشیدن را شروع کردم. با سه نفر دیگر در یکی از شهرستان ها هم خانه بوده و در آن جا تصمیم می گیرند قلیان بکشند. او درباره ی ممنوعیت قلیان می گوید که چه فرقی می کند ؟ دو سه سال است که در بیشتر رستوران های سنتی شهر، تابلویی با این عبارت به چشم می خورد : ((کشیدن قلیان برای خانم ها و افراد زیر 18 سال ممنوع است.)) اما آیا آماری درباره ی کاهش مصرف قلیان ارائه شده ؟ هنوز که هنوز است دور هم جمع می شویم و قلیان می کشیم. او در پاسخ به این که به ضرر آن هم فکر می کند یا نه می گوید که به نظرش قلیان بهتر از سیگار است. چون بسیاری از ضرر های تنباکو از طریق آب قلیان گرفته می شود. باوری که تحقیقات پزشکی به جرات رد می کند. سازمان جهانی بهداشت در این باره اعلام کرد که مقدار نیکوتین موجود در یک وعده ی کشیدن قلیان، با یک بسته ی کامل سیگار برابر ی می کند. است.

 

سایت سلامت نیوز، از حسین جزایری، مدیر منطقه ای سازمان بهداشت جهانی نقل می کند که این باور غلط از ده ها سال قبل رواج پیدا کرده و مردم فکر می کنند زیان و اعتیاد قلیان کمتر از سیگار است، حال آن که سخت در اشتباه هستند. آن ها باید بدانند که تمامی زیان های ناشی از استعمال سیگار در استعمال قلیان نیز وجو دارد.

 

دکتر محمد رضا مسجدی، دبیرکل جمعیت مبارزه با دخانیات در گفتگو با هم میهن رضایت خود را از اجرای این طرح به طور قاطع اعلام می کند. او طرح جمع آوری قلیان ها را کاملا عملی می داند و می گوید پیش از این هم جواب داده است. او می گوید که اگر تنها ما اقداماتی را انجام دهیم و صدا و سیما، روزنامه ها و دیگر رسانه ها همراهی نکنند فایده ای نخواهد داشت و چه بسا بدتر شود.

 

او درباره ی نوع کمکی که رسانه ها می توانند بکنند می گوید که آن ها باید تببین کنند که چرا مصرف مواد دخانی، و در این جا قلیان بد است، خانواده ها بفهمند. طرح هم باید ادامه داشته باشد. نمی توانیم رهایش کنیم، بدتر می شود. اگر ما بچه ها را توجیه نکنیم عکس العمل بدتری نشان می دهند باید با این بلای خانواده مقابله کرد.

 

دکتر مسجدی، در ارتباط با این که در صورت چنین برخوردی، احتمال تغییر مصرف به مواد دخانی و یا مخدر دیگر چقدر وجود دارد این نظریه را رد کرد و گفت اکثر مصرف های خطرناک تر از سیگار و قلیان شروع می شود. وقتی این ها را نکشند، احساس نیاز به آن ها هم پیدا نمی کنند.

 

علی عبداللهی نیا، مسوول واحد پژوهش جمعیت مبارزه بااستعمال دخانیات ایران نیز به خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران گفته است : ((مصرف قلیان موجب بروز سرطان‌های مختلف به ویژه ریه و بیماری‌های قلبی و تنفسی می‌شود و باعث اعتیاد به نیكوتین و در مقایسه با دیگر مواد دخانی ، مصرف بیشتر آن باعث اعتیاد بیشتر می‌شود.‌استفاده مشترك ازقسمت دهانی قلیان هم موجب انتقال بیماری‌های واگیرداری چون سل و هپاتیت است . گفت : باوجود این همه خطرات، تهدیدكنندگان سلامت ، با طعم‌دار كردن توتون قلیان اغلب آن را بسیار مطبوع جلوه می‌دهند و موجب روآوردن برخی مردم به‌ویژه‌جوانان به‌مصرف قلیان می‌شوند.

 

عبدالهی نیا به مغازه های تازه تاسیس تاكید كرد كه افزایش مغازه‌های مجللی كه تنها به عرضه ابزار مصرف دخانیات از جمله قلیان، چپق ، پیپ و غیره مبادرت می‌كنند، اتفاق نامباركی‌است كه تنها و تنها موجب انتشار بیماری‌ها وافزایش سرطان ها در سطح جامعه می‌شود.

 

بسیاری از جوان های ایرانی، از طبقات اقتصادی و اجتماعی مختلف، به شب نشینی هایی در رستوران های مختلف عادت کرده اند که قلیان ها هم پای ثابت آن بوده اند. باید دید چنین طرحی، چقدر می تواند آن ها را از این عادت بیاندازد.

 

سه چهار جوان سوار بر ماشین، از دربان یک رستوران که نام باغچه ی خیابانی به خود گرفته می پرسند قلیان دارین؟ به محض تکان دادن سر دربان، غرولند کنان، گاز داده و می روند. کسی نمی داند که آن ها جلوی نزدیک ترین دکه ی روزنامه فروشی، برای خریدن بسته ی سیگار ترمز می زنند یا نه

جمعه 7 مرداد 1390 توسط ELFY | نظرات ()

زندگی (مردگی)


زندگی به من آموخت:

- با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.

- با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند.

- از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود.

- تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم

چهارشنبه 25 خرداد 1390 توسط ELFY | نظرات ()

Ye hess ...

 

.دلسوزه هر کاری کرده رو حس بوده/شاید امروزه که کسی کسی بیاد که دلسوزه
  استوره ای که واسه اینکه بشه حیف زوده /تو دور از حسی حیفمن میشم استوره
 با توام که کل روزهای زندگیت هی بوده /واسه اینکه بشم حیف زوده
 توی دلمو واسه خالی کردن عقده های دلم شعر خوبه /یه زمستونه
  دوس دارم کلماتم غرورتو بشکونه/آره شعر خوبه
  دور و ورم همه گرگن یا خیلی احمق /شما ها اکثرتون عینه همین، پس غریبه ام من
  یا مثه من باش ، یا برو زیر خاک /یه راه صاف،گذاشتم جلو پات
 بعد من می گن قهرمان داستان مرد/بعد مرگت می گن خاک یه مشت آشغال خورد
 منم شده کل شبهام پره غم /یکم فکر کن ، به حرفام پره درد
 مردم می خوان مارو به خاطر فکرمون /مردم می خوان مارو به خاطر حسمون
  منم شده کل شبهام پره غم /پس یکم فکر کن ، به حرفام پره درد
 مردم می خوان مارو به خاطر فکرمون/مردم می خوان مارو به خاطر حسمون
  خودشو بقیه خوب میدونن راست میگه /بهرام باز میگه و می خونه دلش باز میشه
 من بازیم نبود توپ چل تیکه /تو بودی مسخرم کردی واسه فکری که داشتم
 ولی فک می کنم دلتو کردی له زیر پات /خوراک کتابه شکسپیر ها
 دوس ندارم باشم ، ولی یه حس می گه باش /من یه وظیفه ای دارم که باید انجام بدم
یه حس ...
 به گلوی خستم یه حس می گه بخون /یه حس می گه بمون
 هر چند اگه پولی در نیاد /هر چند اگه خونی تو رگم نیاد
 به خیلی چیزا باید فک کنی بعد از این /فک کن،فک کن لعنتی
بدون کافیه فقط یه مداد واسه من/من نمی خوام بشه جات ماله من

منم شده کل شبهام پره غم /یکم فکر کن ، به حرفام پره درد
 مردم می خوان مارو به خاطر فکرمون /مردم می خوان مارو به خاطر حسمون
 / منم شده کل شبهام پره غم /پس یکم فکر کن ، به حرفام پره درد
مردم می خوان مارو به خاطر فکرمون/مردم می خوان مارو به خاطر حسمون
این واسه اونایی که چکای میلیونی می نویسن ...
واسه اونایی که هیچ احساسی ندارن....
بیا با هم یه سری معامله بکنیم..ها؟چطوره..؟؟

 هر روز مال تو و هر شب ماله من /اصلا خوشی ماله تو و کلی غم مال من
 / مال تو باشه و یه گوشه از دل بچت مال من/بقیه ی عمر من
 کل دنیا ماله تو و یه کوچش مال من /،از اون مخ پوکت یه گوشش مال من
 شانس مال تو و فرصت مال من /قدرت مال تو و جرات مال من
 حرف زور مال تو و کینش مال من /یه درخت مال تو و میوش مال من
 اصلا بهشت مال تو و جهنم مال من /یه قصر مال تو و یه کفن مال من
فقط دست از سرم بردار ...

دانلود یه حس از بهرام


جمعه 16 اردیبهشت 1390 توسط ELFY | نظرات ()

من و تنهایی آشپزی

آشپزی شدیم برا خودمون ماکارونی زدم با لبات بازی میکنه بگو دس خوش









شنبه 3 اردیبهشت 1390 توسط ELFY | نظرات ()

Mysterious Eyes

zed bazi new track arrive

متن آهنگش





Baby You re The One for me, Your eyes are everything that I need

Mysterious and Captivating, When I look into them Im mesmerized

Baby You re The One for me, Your eyes are everything that I need

Mysterious and Captivating, When I look into them Im mesmerized


ورس1 (سیجل)

همونجوری که می‌گفتم تو خوابت/ من شاه دارم ولی‌ می‌خوام بیفتم تو دامت

نگو عکس قبلیا چی‌ شدن رو قابت/ همه چی‌ که نمیمونه مثه صورتت و خالت

خیلی‌ تو وقتم اومدنو رفتن/ ولی‌ فقط میگذروندم روزمو تو هفته ام

فقط بودن که سرگرم شم/ اینو فهمیدم خوابیدیم اونشبو بغل هم

دنبال داستانن ما خودمون داستانیم/ تو کارتون خودمونیم دورمون باگز بانی

آدما رو زمین ما رو کرمون واستادیم/ نمیایم باز پایین این بالا تا راک استاریم

تو تابستون می‌کنیم برف‌رو ما شوت/ پاییز که می‌شه، پوشیده تنمون با پوست

تو زمستون داریم ابرا رو ما دوست/ وسعت بهار می‌کنیم شمع‌تو ما فوت ...


Chorus (Ramin)

Baby You re The One for me, Your eyes are everything that I need

Mysterious and Captivating, When I look into them Im mesmerized

Baby You re The One for me, Your eyes are everything that I need

Mysterious and Captivating, When I look into them Im mesmerized


ورس ۲ (جی جی)

ووو مخم تاریک اما/ خدایی لاغر بگو "باریک‌الا"

جی جی هر کاری کرد تا / همه بیان دورورشو پارتی کرد با

سیاه برو، ریال و یورو/ گیاهو دود زیادی بودو

واسه اینه دافا میپپان از دور آدمو/ میفتن به پام میخوان هر "جور آبمو""

ولی‌ دلم به هیچی‌ خوش نمیش/ همه چی‌ دارم رو ویترین پشت شیشه

هر کی‌ میاد نمیدونم واقعاً بهم/ بیرون با من شمع یا واسه اهنگم؟

مام هی‌ میکردیم با هم دیگه قهر آشتی/ چون با همه تو این مو "فرق" داشتی‌

میدونم میگن بهت اینو خیلیا/ زندگی‌، دری ام باشه "بیتو" نمی‌خوام.


Chorus (Ramin)

Baby You re The One for me, Your eyes are everything that I need

Mysterious and Captivating, When I look into them Im mesmerized

Baby You re The One for me, Your eyes are everything that I need

Mysterious and Captivating, When I look into them Im mesmerized



ورس ۳ (ام‌ جی)

یادمه هر دفعه که زدم تو چشات زل/ برق هر ۲ شون منو گرفت ۱۰۰۰ ولت

الانم یه سال شده که دیگه مسیرا جدان/ منم اصلا نمیدونم مس اسیرا کجام

حالا که فاصله زیاد/ بینمون ام‌ جی بدون حاضر به خاطره تو راه بره پیاده

بیا که سهراب همشو تا آخرش رفته/ خیلی‌ وقت رفتی‌ و این باورش سخته

آخر هفته نیستی‌ باهات حکم بازی‌ کنم/ حوصله ندارم با زاخارا کوک بازی‌ کنم

آدم هر چی‌ دیدم بازم ترجیح میدم تورو همیشه من پس نریم از پیش هم

میدونم دوست داری رو صورتم ته ریشه کم/ منم دوست دارم پوستتو همیشه تن

همه ام حسودی می‌کنن که تو عکسای همیم/ هرجای زمینیم باشیم تو تک ستارمی..

Chorus + Outro (Ramin)

Baby You re The One for me, Your eyes are everything that I need

Mysterious and Captivating, When I look into them Im mesmerized

Baby You re The One for me, Your eyes are everything that I need

Mysterious and Captivating, When I look into them Im mesmerized

You and Your mysterious eyes, they got me going crazy

You got me hypnotized with Your eyes, They re driving me crazy...


دوشنبه 29 فروردین 1390 توسط ELFY | نظرات ()

ده ی هشتاد ده ی بد بیاری ها و خوش بیاری های من ....

بابا کی حال داره کارهایی که توی یه دهه کرده بنویسه ؟!

سال 80 : سال هشتاد سالی بود که من تازه ده ساله بودم بچه بودم دوران بچه گی فوتبال بازی توی صحرای گوشه ی خونه آتیش بازی ترقه اذیت کردن, میوه های باغ های مردم و خوردن پلی استیشن فوتبال 99 و کلی خاطره دیگه که توی این سال رخ داد
سال 81 : سالی که من هنوز بچه بودم و تازه کلاس پنجم بودم سالی که باید درس میخوندم و نخوندم تا مدرسه نمونه دولتی قبول بشم آخه بابام میگفت اگر مدرسه نمونه دولتی قبول شی واست یه دوچرخه 26 میخرم سالی که من مدرسه نمونه دولتی قبول شدم و بابام برام دوچرخه نخرید البته سال بعدش با هزار شرط خرید یادش بخیر
سال 82 : سالی که من وارد مدرسه نمونه دولتی شدم و به اصطلاح شاخ غول رو شکستم هنوز بچه تخصی بودم و دلم میخواست از همه چیز سر در بیارم درس خون نبودم تنبلم نبودم بعضی موقع ها 20 میشدم بعضی موقع ها هم خیلی پایین آخه ما تو محله ای بودیم که اکثر بچه های کوچمون درس خون نبودن و نهایتا تا اول دبیرستان درس میخوندن ما هم افتاده بودیم پاشون و ولگردی میکردیم تا این که در ثلث اول معدلم شد 16 بابام هیچ وقت منو کتک نمیزد اما خودم فهمیدم چه غلطی کردم تا این که این سالم گذشت و ما روز به روز بزرگتر شدیم
سال 83 : سالی که این کامپیوتر لعنتی اومد تو زندگی ما و شد همه چیزمون یادش بخیر چه بازی هایی با داداشم تا آخرش نرفتیم دیگه کلا کوچه رفتن تعطیل شده بدو و سرگرمی مون همین جعبه جادو بود سالی که کم کم این سه بیله داشت میشد چهار تا بیل یه معلم علوم داشتیم یادش بخیر به من میگفت سیبیل
سال 84 : سالی که دوباره باید درس میخوندیم برای قبولی در مدرسه نمونه دولتی یادش بخیر کتاب 900 تست ریاضی 2 معادله 2 مجهول علوم سوم کلاس های تست صبحگاهی و لج کردن معلم علوم با من همون معلمی که به من میگفت سیبیل این بار بابام به من قول داده بود اگر مدرسه نمونه دولتی قبول شم برام موتور میخره که بازم نخرید البته 2 سال بعدش خرید. سالی که اولین isp اومد تو شهر ما پارسا رایانه و کارن اینترنت 10 ساعته 3 هزار تومن بود
سال 85 : سالی که وارد دبیرستان شدم سالی که چت کردن یاد گرفتم وبلاگ زدم وبلاگ داری کردم و تمام فکر و ذکرم شده بود اینترنت سالی که با هک آشنا شدم و با اون اینترنت دیزلی 700 مگ مقاله هک دانلود کردم سالی که با پسورد سندر ها میشد جادو جمبل کردم و با sub 7  خدا شد سالی که کلی ای دی دختر هک کردم کلی پسورد اینترنت کافی نت ها رو کش رفتم این سالم گذشت
سال 86 : سالی که یه معاون فان تو مدرسه داشتیم و من کلی اونو اذیت کردم و این اذیت کردن ها منجر به تجدید شدن درس شیمی 2 دبیرستان شد و من کل تابستون خفت خوردم داستانش رو میگم چون بدونید من گاهی تجدید نمیشدم البته رسم بود مدرسه نمونه دولتی زیر 14 تجدید بشه راسیاتش من این معاون رو خیلی ضایع میکردم همه کار سرش می آوردم اما اونم نامردی نمیکرد و همش به من گیر میداد و صبح امتحان شیمی با این که من خیلی خونده بودم به جرم ننوشتن اعداد رومی کف دستم برگم رو صورت جلسه کرد و من عاطل و باطل رفتم یادش بخیر چه قدر شیمی 2 خوندیم سالی که من شده بودم یکی از مدیران یکی از بزرگترین تیم های هکینگ ایران xmors یادش بخیر چه قدر ترکوندیم
سال 87 : سال امتحان نهایی سال موسی آور معلم ریاضیمون این سال هم سال دهن سرویسی ما بود ما که درس رو به کلی تعطیل کرده بودین و تنبل بودیم تنبل ترم شده بودیم تو ذهنم نقشه های داشتم که همش بعدا خراب شد سال کنکور رو درس و بیلیارد و گیم نت چند سالی میشد شده بودم پایه ثابت گیم اما این سال دیگه کلا ترکونده بودم یادمه شب امتحان کنکور دانشگاه آزاد تا 4 صبح تو گیم نت بودم دلم میخواست تو دانشگاه رشته کامپیوتر بخونم اما با تمام بد بیاری های من زدو کاردان فنی برق قدرت قبول شدم شب کنکور من هم مثل تموم زندگیم رویایی بود درس خون که نبودیم اگر بخوام بگم یه کتاب میشه از خاطرات زیر درس فرار کردن ما
سال 88 : توی این سال ما دانشگاه قبول شدیم و رفتیم پی کار خودمون سالی که خیلی خوش گذشت و من فهمیدم چه جوری باید مستقل شد البته توی زندگیم با همه جور آدم پریده بودم و تجربه زیاد داشتم اما اینم اومد روش که از من مرد بسازه سال خونه دانشجویی سال شب امتحان درس خوندن و با 10 پاس شدن این سالم خوش بود ازش خیلی خاطره دارم
سال 89 : همچنان درس خوندن ادامه داره و ما توی این سال هم به تجارب زندگیمون اضافه کردیم سالی که خوردیم و پوشیدیمو لذت بردیم...
سال 90 هم تازه 20 روزش گذشته و ما باید درس بخونیم واسه کارشناسی که بازم نمیخونیم ای دل غافل این نیز بگذرد .....


دوشنبه 22 فروردین 1390 توسط ELFY | نظرات ()

Eminem Lose Yoursel

با این اهنگ در دوران نوجوونی خوی عجیبی گرفته بودم یه جورایی مثل زندگی خودمه







Look, if you had one shot, one opportunity
To seize everything you ever wanted-One moment
Would you capture it or just let it slip?

His palms are sweaty, knees weak, arms are heavy
There's vomit on his sweater already, mom's spaghetti
He's nervous, but on the surface he looks calm and ready
To drop bombs, but he keeps on forgettin
What he wrote down, the whole crowd goes so loud
He opens his mouth, but the words won't come out
He's chokin, how everybody's jokin now
The clock's run out, time's up over, blouww!
Snap back to reality, Oh there goes gravity
Oh, there goes Rabbit, he choked
He's so mad, but he won't give up that
Is he? No
He won't have it , he knows his whole back city's ropes
It don't matter, he's dope
He knows that, but he's broke
He's so stacked that he knows
When he goes back to his mobile home, that's when it's
Back to the lab again yo
This whole rhapsody
He better go capture this moment and hope it don't pass him

[Hook:]
You better lose yourself in the music, the moment
You own it, you better never let it go
You only get one shot, do not miss your chance to blow
This opportunity comes once in a lifetime yo

The soul's escaping, through this hole that it's gaping
This world is mine for the taking
Make me king, as we move toward a, new world order
A normal life is borin, but superstardom's close to post mortar
It only grows harder, only grows hotter
He blows us all over these hoes is all on him
Coast to coast shows, he's know as the globetrotter
Lonely roads, God only knows
He's grown farther from home, he's no father
He goes home and barely knows his own daughter
But hold your nose cuz here goes the cold water
His hoes don't want him no mo, he's cold product
They moved on to the next schmoe who flows
He nose dove and sold nada
So the soap opera is told and unfolds
I suppose it's old potna, but the beat goes on
Da da dum da dum da da

[Hook]

No more games, I'ma change what you call rage
Tear this mothafuckin roof off like 2 dogs caged
I was playin in the beginnin, the mood all changed
I been chewed up and spit out and booed off stage
But I kept rhymin and stepwritin the next cypher
Best believe somebody's payin the pied piper
All the pain inside amplified by the fact
That I can't get by with my 9 to 5
And I can't provide the right type of life for my family
Cuz man, these goddam food stamps don't buy diapers
And it's no movie, there's no Mekhi Phifer, this is my life
And these times are so hard and it's getting even harder
Tryin to feed and water my seed, plus
See dishonor caught up bein a father and a prima donna
Baby mama drama's screamin on and
Too much for me to wanna
Stay in one spot, another jam or not
Has gotten me to the point, I'm like a snail
I've got to formulate a plot fore I end up in jail or shot
Success is my only mothafuckin option, failure's not
Mom, I love you, but this trail has got to go
I cannot grow old in Salem's lot
So here I go is my shot.
Feet fail me not cuz maybe the only opportunity that I got

[Hook]

You can do anything you set your mind to, man


دوشنبه 22 فروردین 1390 توسط ELFY | نظرات ()

Arash FT Heleba : Broken Angel



I’m so lonely, broken angel
I’m so lonely, listen to my heart

من … دوست دارم
به چشمِ من …گریه نده
نه نمیتونم
بدونِ تو … حالم بده

I’m so lonely, broken angel
I’m so lonely, listen to my heart

One n’ only, broken angel
Come n’ save me, before I fall apart

تو هر جا که باشی…کنارتم
تا آخرش…دیوونتم
تو…تو نمیدونی
که جونمی….برگرد پیشم

I’m so lonely, broken angel
I’m so lonely, listen to my heart

One n’ only, broken angel
Come n’ save me, before I fall apart

لالا لیلی…لالا لیلی….لالا لالالا

I’m so lonely, broken angel
I’m so lonely, listen to my heart

One n’ only, broken angel
Come n’ save me, before I fall apart



دوشنبه 15 فروردین 1390 توسط ELFY | نظرات ()

سال نو مبارک

یکبار دیگر فصلها چرخیدند و یکسال دیگر به سن ما اضافه و از عمرمان کم شد،امسال برخلاف سالهای پیش هیچ حسی ندارم و نسبت به عید و جشن آغاز سال کمی بی تفاوت شده ام مادرم میگفت دیگر بزرگ شده ای و باید شادیهای گذشته را کنار بگذاری زیرا بیش از آنکه شادت کند به اندوه فرا میخواندت ولی دلم برای همان شادیهای بچه گانه تنگ شده،یه توپ بود گاهی که از کله سحر تا سیاهی شب به دنبالش میدویدیم و گاهی کوهی بود که وقتی پاها را روی اولین سنگش میذاشتی حس میکردی تو یک دنیای دیگه قدم میذاری ولی حیف دیگر هیچکدام ارضا نمیکندمان،دوستان همه زندگیشان دونفره شده یا با همسر یا با شوهر و آنها هم که نشده اند هم در تکاپوی جفت شدن و خلاصه کلام اینکه میگن علی موند و حوضش،ما موندیم و خودمون

سال نو بر همگی مبارک و سال خوشی را برای همه آرزومندم


چهارشنبه 3 فروردین 1390 توسط ELFY | نظرات ()

بخاطر من


بخاطر من

نگاهی‌ عمیق به تقویم سر رسیدش
فهمید وقت تفریح سر رسیده

سر در گم تو کوچه‌ها سرگردونه
کاش میشد خدا قدیما رو برگردونه

گذشته‌هایی‌ که تو زمان حال مرده
جوونی‌ که تو چشماش یه فرد سالخورده


و اون قربانی منم که حالا تقریبا باختم
از آدمای اطرافم اهریمن ساختم

از پدر مادر هیچ خیری وقتی‌ من نبینم
انتظار داری دیگران رو اهریمن نبینم؟

عشق رو از کجا ببینم من با ? تا چشمم؟
از پدر مادری که میخوان جدا بشن؟

به ما که رسید دنیا دهن باز کرد
درد رو ریخت رو سرم و من رو برانداز کرد

من تو دلم از شما داشتم تصویر با هم
تیکّه پاره شدم از این تصمیم ناحق

وقتی‌ دنیا اینو که مخصوصاً بسوزم
چی‌ کار کنم؟ دلمو با نخ سوزن بدوزم؟

این دفعه منم که دارم شما رو نصیحت می‌کنم
من یه مردم که دارم دائماً وصیت می‌کنم


یه بار هم دنیا رو از نگاه من ببینین
یه بار هم شده پای صدای من بشینین
بیاین بخاطر من یه راه حل بچینین
بیاین دستامونو در کنار هم بگیریم

یه بار دنیا رو ا زنگه من ببینین
یه بار پای صدای من بشینین
بیاین بخاطر هم یه راه حل بچینیم
بیاین دستامونو در کنار هم بگیریم

می‌خوام بدونم شما چه کاری برام کردین؟
به جز اینکه فردای منو خراب کردین؟

نمی‌خوام برم پی‌ مواد و خلاف سنگین
ولی‌ بخدا یه خطّ صافه نوار مغزیم

نه ناله نه داد واو هوار نداره تاثیر
دعوای شبای تباهم تمام مستی

منو یادتون رفته خیلی‌ حواس پرتین
امید منو شما نقش بر آب کردین

من دیوانه ور تشنه نوازشم
نمی‌خوام منو دعا کنین تو نماز شب

تو خواسته هامو همه? نیاز‌ها رو دیدی
بگو جواب این فرزند بی‌ آزار رو میدی؟

بابا تو بت منی یعنی‌ تو خود منی
حال می‌کنم وقتی‌ میبینم دور همیم

بدون شما تنهامو دریغ از یه دوست
به خودم میگم که تو آتیش حقیقت بسوز

یه بر هم دنیا رو از نگاه من ببینین
یه بر هم شده پای صدای من بشینین
بیاین بخاطر من یه راه حل بچینین
بیاین دستامونو در کنار هم بگیریم


یه بار هم دنیا رو از نگاه من ببینین
یه بار هم شده پای صدای من بشینین
بیاین بخاطر من یه راه حل بچینین
بیاین دستامونو در کنار هم بگیریم

یه بار دنیا رو ا زنگه من ببینین
یه بار پای صدای من بشینین
بیاین بخاطر هم یه راه حل بچینیم
بیاین دستامونو در کنار هم بگه


خیلی‌ وقته این سوال توی مغزمه از قدیم
چرا؟ چرا رفتین تو اون محضر لعنتی؟

یعنی‌ سوال که نه کلی‌ عقده تومه
که توی شب‌های تنهاییم مثل جغد شومه

من یه جوون ضعیفم دلم بی‌ طاقته هنوز
چرا اینجام وقتی‌ نداشتین لیاقت منو؟

باشه، بالا سر منم یکی‌ هست ببین
منو از خدا گرفتین میخواین به کی‌ پس بدین؟

به این جماعت گرگ؟ این امانت توست
مادر این ثمر بیداری شبانته خوب

چقدر جلوی دیگران بخوام راز داری کنم؟
چقدر من توی دستای شما پاسکاری شدم؟

چقدر از ترس بعد از جدایی توهم بگیرم؟
چقدر دیگران منو به چشم ترحم ببینن؟

منو ببین یه بیمارم یه بی‌تاب یه قریب
بچه نیستم واسه گریه هم یه تی‌ تاپ بخرین

مادر قصه‌هات بودن  واسه ما دوای درد
که آخرش میمردن همه? آدمای بد

با طلاق شما منم میشم آدم بده
بیا خوبی‌ کن و بد بودن رو یادم نده

یاس


چهارشنبه 4 اسفند 1389 توسط ELFY | نظرات ()




این نیز بگذرد...

دیگر مطالب
خاطرات
مطالب زیبا
دل نوشته

" بادبادك "
...
دوباره نوشتن...
مستی راستی
Love You Like A Love Song by selena gomez
از نگاه چپ شاه عباس، تا جمع آوری قلیان های شاه عباسی
زندگی (مردگی)
Ye hess ...
من و تنهایی آشپزی
Mysterious Eyes
ده ی هشتاد ده ی بد بیاری ها و خوش بیاری های من ....
Eminem Lose Yoursel
Arash FT Heleba : Broken Angel
سال نو مبارک
بخاطر من

دی 1390
مهر 1390
مرداد 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389

ELFY

قالب وبلاگ
بانک قالب های فارسی وب
.:fungozr :.
خوف نوشته های esi

.:fungozr :.

به نظرتون دوران دانشجویی چه جور دورانی هست؟






بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد